گذشته از دست رفته(6)
میخواستم اوقات فراغتم رو با چیزی غیر از درسم پر کنم مثلا رمان و کتاب داستان از والدینم در خواست کردم برای مجموعه کتاب بخرن ولی قبول نکردن البته بذار واضح تر بگم خریدن ولی نه اونی که من میخواستم داستان هایی که دلم نمیخواست بخونم ولی با خودم میگفتم خانوادم صلاح منو میخوان در نتیجه از مطالعه هم زده شدم اما کوتاه نیامدم و از اونجایی که میدونستم مشکل استطاعت مالی نداریم مقداری پول از کیف والدینم قرض گرفتم و دوتا کتاب از مجموعه دلخواهم رو تهیه کردم بعد از سه روز هر دو رو تموم کردم پدرم که متوجه شده بود بعد از یه مرافعه حسابی گفت کتاب ها رو بیارم و با دستم خودم پارشون کنم برای خودش تنبیه ناروایی بود اما مجبور شدم کتاب هایی که عاشقشون بودم رو...
سال بعد که برای اولین بار خونه اینترنت داشت رو آوردم به فیلم و سریال راستش متاع خوبی بود از مدرسه میامدم خونه و سریع فیلم و سریال هایی که صبح قبل رفتن زدم دانلود رو نگاه میکردم شب هم که همه خونه بودن برای اینکه پیششون نرم سرگرم تکالیفم میشدم که یک بار بهم گفتن تو میایی خونه چی کار میکنی که الان که باید پیش ما باشی درس میخونی منم گفتم خیلی خسته میشم چون تمام راه رو پیاده طی میکنم میخوابم بعد گفتن پس با پول چی کار میکنی!؟
خلاصه زنجیره ای از سوالات شروع شد منم که عاشق زنجیره بودم اینقدر میگفتیم که دیگه کم میاوردن گاهی هم از این کم اوردن خوششون نمیامد و باز هم به نزاع کشیده میشد.
مشاهدات و خویش پنداری های خودم با برخی کراکتر های سریال ها و فیلم ها باعث شد فکر کنم که چرا کشش به این شخصیت ها پیدا میکنم زیاد نگذشت که نقطه شباهت های همه شخصیت های مورد علاقم رو پیدا و همه رو به هم متصل کردم و در آخر به خودم تحقیق رو شروع کردم تا شخصیتم رو پیدا کنم و در آخر موفق شدم، میدونستم کی هستم چه مشکلات ذهنی دارم و شخصیتم چی هست ولی نمیدونستم چی میخوام.
ورودم به دبیرستان زیاد جالب نبود اونجا خیلی ها دنبال سیگار و روابط جنسی بودن کسایی هم بودن که قابل قبول بودن ولی خب اونا نتیجه ثمره آموزش هایی که دوران کودکی داشتند رو میدیدن ولی من چی؟ بین این دو گروه بودم ، من جزو قشر خاکستری بودم منفعل بی استعداد و بی هنر جالبه که قشر سیاه هم میدونستن چی مخیوان از زندگی (هیچی) چیزی بود که میخواستن اما من اونم نمیخواستم کلا نمیدونستم چی کار باید بکنم.
سال اول با هشت تجدیدی با ضربه ای به ماتحتم از استعداد های مثلا درخشان انداختنم بیرون جالبش میدونید چیه درسی ها تمام عمرم نقطه قوتم بود رو افتاده بودم.
اوتیس